اصول تصویر برداری:

اولین و مهمترین سوالی که در بستن یک نما به ذهن می‌آید این است که «سوژه اصلی‌مان را چگونه و در کجای کادر قرار دهیم تا بیشترین توجه و تمرکز بیننده متوجه آن شود؟». نکته بسیار مهم این است که اگر سوژه را صرفاً در وسط کادر قرار دهیم، تصویری تخت و بی‌روح و یکنواخت عایدمان می‌شود.

مطالعات هم نشان داده است که اصولاً انسان در نگاه اول به طور ناخودآگاه توجهش معطوف به چهار نقطه از یک تصویر می‌شود که در حواشی کادر وجود دارند. اما این چهار نقطه در کجای تصویر قرار می‌گیرند؟

قانون یک سوم:

فرض کنید کادر را با دو خط موازی در عرض و دو خط موازی در طول در مجموع به ۹ قسمت مساوی تقسیم کرده‌ایم. مسیر هر خط مکان مناسبی برای قرار دادن سوژه اصلی در کادر است.

از تقاطع این چهار خطِ یک سوم، چهار نقطه حاصل می‌شود که به آنها «نقاط طلایی» می‌گویند. تجربه نشان داده است که تاثیرگذارترین و چشم‌رباترین نقاط هر کادر همین نقاط طلایی می‌باشند.

قانون یک سوم، مهمترین و کلیدی‌ترین قانون در کادربندی می‌باشد. چند نمونه دیگر از قرارگیریِ درستِ سوژه بر روی خطوط یک سوم را با هم مشاهده کنیم:

گرچه در قراردادن سوژه بر روی نقاط یک سوم بایست نیم‌نگاهی نیز به دو موضوع داشته باشیم:

حفظ «تعادل» در کادر

رعایت «هدروم» و «لیدروم

هدروم:

هدروم به فضای بالای سر موضوع تا بالای کادر تصویر گفته می‌شود. در تصویر زیر هدروم مشخص شده است:

- مواردی که در آن سوژه یک انسان، حیوان و یا مجسمه است، میزان هدروم از چشم سوژه تا بالای کادر سنجیده می‌شود.

معیار صحیح و غلط‌ بودن هدروم مقدار فضای بالای سر سوژه و یا قرار‌گرفتن کلاه و یا ....... در کادر نیست.

هدرومی درست است که چشم سوژه زنده و یا شبیه زنده مانند مجسمه بر روی خط افقی یک سوم بالا قرار گیرد. در تصاویری که سوژه ما یک جسم بی‌جان است، اولویت با قرار‌گرفتن سوژه در نقطه طلایی و یا بر روی خط یک سوم است.

 

- هدروم درست

نبودِ فضای خالی بالای سر سوژه احساس نزدیکی را القا می‌کند ، در مقابل رعایت‌نکردن هدروم سبب بهم‌‌خوردن توازن و تعادل در تصویر می‌شود.

- لیدروم

در عکاسی، فیلم‌برداری و هنرهای بصری دیگر، «لیدروم» (lead Room به معنای فضای جلوی اتاق) به فضایی خالی گفته می‌شود که «در مقابل سوژه ثابت» یا «در جهت حرکت سوژه متحرک» قرار می‌گیرد. در بعضی موارد به این فضای خالی «نوز روم» (nose room به معنای فضایی از اتاق که جلوی بینی است) نیز گفته می‌شود. در واقع با رعایت لیدروم شما بخش خالی قابتان را با نگاه سوژه یا جهت حرکت سوژه پُر کرده و تصویرتان را متعادل می‌کنید.

هنگامی که چشم انسان برای اولین بار یک تصویر را مورد بررسی قرار می‌دهد، انتظار دارد که مقداری از فضای روبروی سوژه را نیز ببیند تا احساس تعادل در ذهن او ایجاد شود. به همین دلیل است که در یک نمای مناسب همیشه مقداری فضا در مقابل جهت حرکت و یا نگاه سوژه قرار داده می‌شود تا تصویر متعادل شود.

تعریف نما:

نما یا شات به دنباله‌ای از فریم‌های فیلمبرداری گفته می‌شود که به طور پیوسته در یک بازه زمانی گرفته می شوند هرجاتصاویر قطع شد یک نما به پایان رسیده و نمای جدید آغاز می‌شود. نما کوچکترین جزء یک فیلم است. زاویه دوربین، نحوه حرکت دوربین و نحوه انتقال یک نما به نمای بعدی عواملی هستند که حس موردنظر فیلمساز را در یک نما ایجاد می‌کنند.

چرا به نما می‌گویند شات (Shot)؟

استفاده از کلمه شات به زمانی بر می‌گردد که در دوربین‌های هندلیِ اولیه از دست‌گیره برای به حرکت در آوردن فیلم استفاده می‌شده است. چون این دست‌گیره شباهت بسیاری به مسلسل‌های دست‌گیره‌ای داشته، این‌گونه به نظر می‌آمد که فیلم‌بردار در حال شلیک فیلم است. از این رو فیلمبرداری را shooting (به معنای شلیک‌کردن) و یک نما را shot (به معنای گلوله) نام‌گذاری کردند.

دسته‌بندی نماها:

نماها را می‌توان براساس ابعاد، زاویه دید و یا محل قرار‌گیری دوربین به دو صورت دسته‌بندی کرد

 

"نمای دور"

تعریف نمای دور:

نمای دور به نمایی گفته می‌شود که حضور سوژه در آن کم‌رنگ‌تر از محیط است. بدین صورت که سوژه بسیار کوچک بوده و حجم بیشتر تصویر را محیط اطراف اشغال کرده می‌کند.

نمای دور از نظر ابعاد، مجدداً به سه نمای دیگر تقسیم می‌شود.

کاربردهای نمای دور:

از نمای دور معمولا وقتی استفاده می کنیم که می خواهیم:

۱. دنبال کردن کنشی گسترده یا سریع را به نمایش بگذاریم.

۲. سوژه‌ها در منطقه‌ای وسیع پخش هستند.

۳. مکان وقوع کنش را نشان بدهیم.

۴. بر فاصله سوژه‌ها، بزرگی، شلوغی یا وسعت منطقه (مثلا فرودگاه شلوغ) تاکید کنیم.

۵. پیشرفت چیزی را نمایش دهیم، مثلا نمایش مقدار مسافتی که یک کوهنورد طی کرده است.

۶. اثرگذاری محیط را نشان دهیم. مثلاً یک فضای داخلی با شکوه و یا ترسناک را نشان دهیم.

۷. زمان و فصل را معرفی کینم. مثلا بارش برف در دشت را نشان دهیم.

۸. ارتباط موقعیت یک سوژه با سوژه‌های دیگر را نشان دهیم.

اما یکی از مهم‌ترین کاربرد نمای بسیار باز در آغاز فیلم و معرفی آن است. نمای ابتدای فیلم برای بیننده مشخص کننده ابعاد فیلم است. اگر این نما، نمایی متوسط از یک کافه باشد، بیننده به اندازه یک کافه به فیلم ما در ذهنش فضا می ‌دهد و اگر این نما یک نمای بسیار دور از شهر باشد، وسعت فیلم ما برای او به اندازه همان شهر می‌شود.

پیشتر به بررسی نمای باز این نما نیز مانند نمای باز به ۳ زیرنما تقسیم می‌شود:

تعریف نمای میانی

نمای آمریکایی نام‌های دیگری از جمله، نمای ۳/۴ یا نمای زانو دارد. علت نام‌گذاری این نما توسط منتقدان فرانسوی در دهه‌های ۲۰-۳۰، به خاطر استفاده فراوان آن در فیلم‌های هفت‌تیر‌کشی بوده؛ زیرا فاصله از سوژه در این نما به حدی است که هم چهره سوژه و هم اسلحه‌ای که به کمر بسته است، به خوبی معلوم می‌شود.

کاربرد نمای میانی:

معمولا از نمای میانی برای موارد زیر استفاده می‌شود:

۱. نمایش روابط میان دو یا چند شخصیت

۲. ارائه اطلاعات کافی برای درگیرکردن تماشاگر

۳. هنگامی که بازیگر یا سوژه از طریق زبانِ بدن قصد انتقال مطلبی را دارد

نمای بسته (close-up):

 

موارد استفاده از نمای بسته:

از این نما برای نشان‌دادن جزئیات سوژه مانند احساسات آن یا جزئیات حرکت خاصی که توسط وی انجام می‌گیرد استفاده می شود.

کاربرد دیگر آن ایجاد نزدیکی و همراهی میان سوژه و مخاطب است.

نکات کلیدی نمای بسته:

از آنجا که این نما مخاطب را تا حد زیادی به سوژه نزدیک میکند، پس از این نما فقط برای سوژههای اصلی استفاده میشود که در طول فیلم شخصیت پردازی شده اند و تا جای ممکن هیچ سوژه فرعی ای با این نما نشان داده نمی شود. همچنین استفاده بیش از اندازه از این نما کاربرد آن را دچار خدشه می کند.

معمولا در نمای بسته اثری از محیط اطراف سوژه به چشم نمیخورد تا مخاطب به طور کامل بر روی سوژه تمرکز کند.

استفاده از لنزهایی با فاصله کانونی کم سبب اعوجاج در تصویر و غیرطبیعی شدن سوژه و استفاده از لنزهایی با استفاده از فاصله کانونی بالا سبب کاهش عمق میدان می شود.

برای نشاندادن آشفتگی و پیچیدگی شخصیت از نمای بسته با استفاده از لنز واید بهره می بریم.

زاویه نگاه:

همان طور که در درس انواع نما گفته شد، نماها را علاوه بر ابعاد می‌توان براساس زاویه دید آن‌ها نیز تقسیم‌بندی کرد. معیار این تقسیم‌بندی می‌تواند یکی از این موارد باشد:

۱. نسبت زاویه دوربین با چشم سوژه

۲. نسبت زاویه دوربین با خط افق

۳. جهت دوربین نسبت به جهت حرکت سوژه

چگونه نمای «زاویه دید» گرفته می‌شود:

روش گرفتن نمای «زاویه دید» بدین گونه است که ابتدا یک نما از چهره بازیگر گرفته می‌شود که به نقطه خیره شده است .

سپس با رعایت زاویه مناسب به گونه‌ای که احیا‌کننده زاویه دید بازیگر باشد، دوربین دقیقا در جایگاه بازیگر قرار گرفته و سوژه‌ای را که به‌ آن خیره شده بود را نشان می‌دهد .

 

کاربردهای نمای «زاویه دید»:

۱. افزایش تمرکز بیننده بر روی یک سوژه

۲. تاکید بر کنش یا شی خاصی

۳. تعقیب نگاه بازیگر یا راوی و دیدن یک سوژه، رخداد، حقیقت یا بخشی از دنیا از زاویه دیدِ او.

نسبت زاویه دوربین با خط افق :

در بحث قبل به بررسی نمای «زاویه دید» پرداختیم که از جمله دسته‌بندی‌های نماها٬ دسته‌بندی‌ نما براساس «نسبت زاویه دوربین با چشم سوژه» بیان شد. حال به بررسی انواع نما با توجه به «نسبت زاویه دوربین با خط افق» می‌پردازیم.

براساس این معیار نماها را می‌توان به ۴ دسته اصلی تقسیم کرد:

۱. نمای همتراز با چشم یا Eye level

۲. نمای رو به بالا یا Low angle

۳. نمای رو به پائین یا High angle

۴. نمای قائم یا Bird’s eye view

نمای همتراز با چشم یا Eye level:

در این نما دوربین در راستای افق قرار دارد و نسبت به افق تراز می‌باشد. ارتفاع دوربین باید متناسب با ارتفاع سوژه (در اکثر اوقات چشم بازیگر مورد نظر) تنظیم شود.

از «ویژگی‌های این نما» می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

۱. نمای همتراز قصد دراماتیک‌کردن فضا و سوژه را از نظر بصری نداشته و کمترین تأثیر را از این منظر دارا می‌باشد.

۲. نمای همتراز به دید عادی افراد نزدیک‌تر بوده و بیننده با آن احساس راحتی بیشتری می‌کند.

۳. نمای همتراز تصویری واقعی‌تر به ما می‌دهد.

۴. نمای همتراز بیشترین کاربرد را در عکاسی و فیلم‌برداری دارد، زیرا روایتی راحت‌تر و واقعی‌تر را به ما نشان می‌دهد.

نمای رو به بالا یا Low angle:

در این نما که به آن نمای سربالا نیز می‌گویند، دوربین پائین‌تر از چشم بازیگر یا سوژه بوده و دوربین نسبت به چهره او یک زاویه رو به بالا پیدا می‌کند. مقدار این زاویه بر قدرت، تأثیر و مفهوم نما تاثیر‌گذار است. اگر این زاویه بسیار زیاد شود، به آن نمای خیلی سربالا یا very Low angle می‌گویند.

«ویژگی‌های این نما» عبارت‌اند از:

۱. به علت تسلط سوژه به دوربین در این نما، او بزرگ‌تر و پرهیبت‌تر به نظر می‌رسد.

۲. پس‌زمینه این نما آسمان و یا سقف می‌باشد. (در کار‌های داستانی باید دقت شود که تجهیزات پشت‌صحنه در کادر قرار نگیرند.)

۳. این نما دیدی غیر‌واقعی به ما می‌دهد. به همین دلیل از آن در بسیاری از فیلم‌های ژانر وحشت استفاده می‌شود.

در بحث بعد به بررسی دو دسته نما باقی‌مانده یعنی «زاویه رو به پائین» و «زاویه قائم یا چشم پرنده» می‌پردازیم.

"نسبت زاویه دوربین با خط افق "

نمای رو به پایین یا High angle:

در این نما دوربین بالاتر از چشم بازیگر بوده و یک زاویه رو به پایینی نسبت به او پیدا می‌کند. به این نما٬ «نمای سرپایین» نیز می‌گویند.

از ویژگی‌های این نما می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

۱. اندازه سوژه در این نما مبهم بوده و معمولاْ کوچک‌تر از حالت واقعی به نظر می‌رسد.

۲. به دلیل تسلط دوربین بر سوژه، سوژه تحقیر‌ شده، کوچک و ضعیف به نظر می‌رسد.

۳. پس‌زمینه این نما معمولا کف زمین می‌باشد.

۴. این نما نیز مانند نمای رو به بالا تصویر غیر‌واقعی برای ما ایجاد می‌کند.

یکی از کاربرد‌های این نما کوچک نشان‌دادن شخصیت فیلم در مقابل پدیده یا موضوعی بزرگ‌تر است.

نمای قائم یا Bird’s eye view:

در نمای قائم راستای دوربین بر زمین عمود است. در این نما معمولا از نظر ابعادی از نمای باز استفاده می‌شود. از جمله مسائلی که این نما القا می‌کند، تحت نظر‌بودن و تنهایی در محیطی غریب است.

 

نمای بالاسر یا Overhead:

نمایی که درست از بالای سر شخصیت یا از فضای بالای وقوع رخداد گرفته می‌شود. این نما برای نشان‌دادن اسارت شخصیت در محیطی کوچک یا سردرگمی و اغتشاش حاکم بر صحنه مؤثر است.

 

نمای کج یا Dutch angle:

در این نما دوربین در راستای خود به صورت ساعت‌گرد یا پادساعت‌گرد دوران می‌کند و دیگر خطوط افقی محیط با کادر تصویر ما موازی نیستند. این نما القا‌کننده بی‌تعادلی در تصویر، حرکت و هیجان است.

نمای روی شانه:

در بحث قبل به بررسی انواع نما از نظر «زاویه دوربین نسبت به خط افق» پرداختیم. در این درس به نوعی دیگری از نما می‌پردازیم که به آن «نمای روی شانه» یا «سوم شخص» نیز می‌گویند.

در این نما دوربین از بالای شانۀ یکی از بازیگرها تصویر می‌گیرد و جهت آن در راستای نگاه و دید او می‌باشد. این نما شبیه به نمای «زاویه دید» است، با این تفاوت که در این نما بازیگری که ما از زاویه او به اتفاقات نگاه می‌کنیم، بخشی از قاب را اِشغال می‌کند.

بیشترین مورد استفاده از این نما در مواقعی است که بین شخصیت‌ها ما یک بحثی در حال انجام است. در این مواقع دوربین بین نمای سوم شخص افراد جا به جا می‌شود تا چهره و واکنش همه را نشان بدهد. در این فرآیند گاهی برای آنکه بیننده از موقعیت مکانی افراد آگاه شود، نمای بازی از محیط نشان می‌دهیم.

مورد دیگر استفاده از این نما زمانی است که کارگردان نمی‌خواهد سوژه خود را به طور کامل نشان بدهد و می‌خواهد با نشان دادن وی در نمای سوم شخص، تعلیق و سوال برای بیننده ایجاد کند.

نمای معکوس

« می‌گویند. نمای معکوس یا سوم شخص» در این درس به آخرین نوع نما می‌پردازیم که به آن

« تکنیک سینمایی است که برای نشان‌دادن تقابل دو بازیگر استفاده می‌شود. نمای معکوس»

برای استفاده از این تکنیک باید به این ترتیب عمل شود:

۱. ابتدا نمایی را نشان می‌دهیم که در آن هر دو بازیگر حضور داشته باشند. این نما متناسب با فاصله آنها از یکدیگر می‌تواند بسته، میانی و یا باز باشد.

۲. سپس تصویری از یکی از بازیگر‌ها را به نمایش می‌گذاریم که زاویه نگاه او متمایل به یکی از دو سمت قاب است.

۳. در نهایت در نمایی جدید بازیگر دیگری را نشان می‌دهیم که در حال نگاه به جهت مخالف بازیگر اول است.

برگرفته از جزوه ی آموزشی صدا وسیما.

اردتمند عباسی................